سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
397
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
وارد ساخته ، سخافت آن در كتاب “ حسام الاسلام “ به وجه شافى ووافى مبين شده ( 1 ) . پنجم : آنچه گفته : ولأن ذلك كما زعموا . . إلى آخره . دلالت صريحه دارد بر آنكه تخلف جناب أمير ( عليه السلام ) نزد أهل سنت ثابت نشده ، ومطالبه عمر به احراق بيت از اين جهت نزد ايشان باطل است ، حال آنكه ثبوت اين معنا به روايات معتبره أهل سنت دانستى ، ويا فتى كه اين معنا به اسناد صحيح نزد ايشان مروى گشته . ششم : آنكه گمان كابلى كه - العياذ بالله - تخلف جناب أمير ( عليه السلام ) باعث طعن اعداى آن حضرت است ; زيرا كه تقيه را ترك كرده . مدفوع است به اينكه : وجوب تقيه در جميع أحوال نزد ما غير مسلم است ، بناى آن بر ظنّ وصول ضرر است ، چون در ابتداى حال ظنّ ضرر متحق نبود ، آن جناب تخلف از بيعت أبى بكر كرد ، وهرگاه عمر تهديد به احراق كرد وظنّ ضرر متحقق گرديد ، آن جناب تقيه بيعت أبى بكر نمود . وگرفتيم كه - عياذاً بالله - جناب أمير ( عليه السلام ) ترك واجب به جهت ترك تقيه كرده ، ليكن حيرت است كه به اين حيله عمر را چگونه از طعن تخويف و
--> 1 . حسام الاسلام وسهام الملام ، نسخه خطى آستان قدس ، شماره 22470 . ردّ باب ششم تحفه اثناعشريه است ، اثر مولانا سيد دلدار على نصيرآبادى متوفاى 1235 ، براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به مقدمه تحقيق .